خرید بک لینک

به نام خداوند بخشنده مهربان
ضمن عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما پزشک عزیز و ارجمند
من یک موزل خیلی بزرگ در زمینه روحی و روانی دارم
به طوری که نمیدانم از کجا شروع کنم
امید بر آن دارم که شما نیز کلمه به کلمه حرف های درک کنید وبا خواندن مطالب من شاید قسمت کوچکی از این مشکل بزرگ را حل کنید
البته وصد البته که انشاء من انقدر خوب نیست ولی من هر انچه در ذهنم بود را بر زبان میاورم
من پسری 15 ساله هستم که در یک خانواده تقریبا متوسط و درتهران زندگی میکنم
بنده یک خواهر کوچکتر(7سال) ویک برادر بزرگتر(17سال) دارم
پدر و مادر خانواده من طی این 15 سال زندگی چیزی به من در زمینه اجتمایی اموزش ندادند
به طوری که من هرگز نمیتوانستم حداقل یک نیم ساعت از خانه بیرون
بزنم و یا اگر هم بیرون بودم جز خریدن چیزی از سر کوچه برای منزل نبود
پدر و مادر میخواستند که من اگر دوستی دارم باید روابط ما در مدرسه باشد
و هرگز نباید دوستان من برای سوالات درسی یا غیره
به در منزل ما بیایند یا بلعکس
من طی این مدت ها در منزل سر خود را با بازیهای کامپیوتری و اینترنت و در نهایت با فیلم ها وعکس های غیر اخلاقی که هرگز خانواده من از آنها اطلاع نداشتند گرم میکردم
به طوری که روز به روز از زندگی من می گذشت ومن حتی بلد نبودم نان بگیرم ویا یک پیچ را باز وبسته کنم و یا تا سر کوچه بروم
از این رو من از 12 سالگی با استمناء اشنا شدم و بدون اینکه از این مشکل و عوارض ان با خبر باشم هر روز این عمل را انجام میدادم وبا اشنا شدن با عوارض این کار در دوران مدرسه
کاملا تحت اثر این کار قرار گرفتم و احساس میکردم که دیگر بلوغ خود را با استفاده از این کار از دست داده ام و دیگر نمیتوانستم این کار را انجام ندهم و معتاد به این کار شده بودم
فکر میکردم همه مثل من زندگی میکنند و دوستانم اکثر ساعت روز را در منزل سپری میکنند و انها هم مانند من هستند اما این خیال فقط تا دوران راهنمایی مرا همراهی میکرد زیرا در این دوران من دوستانی نداشتم تا فرق خود را با یکی از انها بفهمم
تا وقتی که درهمین سال وارد دوران دبیرستان شدم
وهمه چیز از اینجا شروع شد
.................................................. ..
من پسری کوتاه قد و لاغر هستم که از این دو حالت به شدت رنج میبرم و به همین دلیل به هیچ عنوان در مدرسه اهل لات بازی و دعوا نبودم از همین روی روزی با یکی از دوستانم درمحل که 2 سال هم کوچکتر از من بود دعواکردم که به شدت در من حالات روحی من اثر گذاشت زيرا كمي دل نازك هستم و كوچكترين مشكلي روي من به شدت تاثير ميگذارد به طوری که فعالیتم در زمینه ي استمناء بالا رفت و من حتی روزی 3 بار هم این کار را انجام میدادم وبه همین دلیل به شدت ضعیف تر ولاغرترشده ام و چشمانم ضعیف و در روز سرم گیج و چشمانم سیاهی میروم
وبه شدت کم خون شده ام که من این اثرات را در استمناء بی رویه
در روز میدانم وبزگترین عوارض این کار افسردگی و بی حوصلگی است به همین دلیل که وقتی از بعضی از مطالب میخوانم که مهمترین روش ترک استمناء پر کردن وقت خود و گذراندن وقت خود در پارک ها و مکان های عمومی است
ولی من که جایی را بلد نیستم اگر هم بلد باشم از جامعه می ترسم
زیرا وقتی از یک کوچه حرکت میکنم و یک پسر بچه را میبینم به سرعت فرار میکنم و دلیلی برای این کار نمیبینم
زیرا مدت هاست که از جامعه می ترسم و خود را پوچ می دانم
وقتی وارد دبیرستان شدم با افرادی اشنا شدم که با این که نان اور خانه بودند ولی در مدرسه فوق العاده منضبط ودرس خان بودند
(البته اشنایی ما فقط در حد سلام واحوال پرسی بود)
ولی من دوستانی را داشتم که هر روز با دوستان خود به پارک یا استخر ویا تفریح میرفتند وصد البته دارای خانه وخانوده ای بودند
و تفریح وگردش انها باهم کاملا دارای برنامه و بدون هدف نبود
ولی من هر موقع که دوستانم از من میخواستند که با انها به استخربروم
با بهانه های مختلف درخواست انها را رد میکرم(از استخر گرفته تا .بازار.کتابخانه. جمهوری.گمرک.کوه.پارک وغیره) چراکه من وقتی تا سر خیابان میرفتم گم می شدم من حتی نمیدانم کجا زندگی میکنم بلد نیستنم سوار اتوبوس بشم و یا تاکسی بگیرم ولی دوستان من (تمام دوستانم) تقریبا تمام محله ها و خیابان ها تهران را از حفظ هستند و همه انها برای خود مردی شده اند
خانواده انها به ذره ذره انها اعتماد دارند
ولی من برای خانوده ام همان بچه ی کوچولویی هستم که به نظر انها
اینطور بچه ی با ادب وبا شخصیت خواهم شد.!!
اکثر دوستانم موتور سواری بلد هستند و با ان به بیرون میروند ولی پدر من حتی اجازه عبور از عرض خیابان را به زور می دهد من خودم عاشق موتورسواری هستم ولی وقتی میبینم که خانواده اجازه انجام این کار وهزاران کار دیگر را به من نمیدهد
احساس میکنم که عرزه ی هیچ کاری را ندارم به طوری که وقتی میخواهم کوچکترین کاری را برای اولین بار تجربه کنم
احساس ترس واضطراب به من دست میدهد و در ان کار کوچک هم هیچوقت موفق نشدم
به طوری که الان که دیگر داخل چاه انها شده ام وکم کم دارم یک ادم غیر اجتمایی میشوم که راه رفتن را به زور بلد هستم دیگر حوصله مهمانی های مختلف را ندارم و از سفر با خانوده خود بیزارم
باور کنید که الان که دارم این مطالب را مینویسم اشک از سر و رویم می بارد مگر یک پسر15,16 ساله چقدر تحمل این فشار های روحی را دارد خوب منم ادمم مثل بقیه مثل همه ی اون دوستانی که هرگز ندارم دوست دارم همه احساس کنند که با یک مرد روبه رو هستند و یک بچه کوچولو که هیچ کاری بلد نیست
من معمولا با خانواده خود اصلا راحت نیستم مثلا در جمع سلام وتعارف های مختلف را در مقابل مهمان هایمان در هنگام حضور خانواده به زور انجام میدهنم زیرا خیلی غیر طبیعی خجالت میکشم در حضور خانواده چیزی یا حرفی بزنم !
خانواده من هر دو دارای تحصیلات پایین تر از سیکل هستند
و در مقابل خانوده من هم با من راحت نیستند
و اصلا فکر نمیکنند که یک پسر15 ,16 ساله میتونه خیلی چیزها رو درک کنه و احساس داشته باشه
انها تعجب می کنند که من نسبت به آنها تعصب دارم
و میگویند که این حرفا به تو نیومده !!
روز به روز با مشکلاتم کلنجار میرم و از هر طرف روز
به روز افسرده و افسرده تر میشم به طوری که من هر سال با معدل بالی 18 قبول میشدم ولی امسال هشت تا تجدیدی اوردم
و فشار خانوده نیز در من برای درس خواندن بیشتر میشود
بیخوابی به سراغم میاید به طوری که شب ها به سختی میخوابم
حتی چندین بار دست به خودکشی زدم و یا میخواستم از خانه فرار کنم چرا که یقین دارم با فرار
بتوانم روی پای خود بایستنم و زندگی سخت تر ولی آرام تر وآزاد تری داشته باشم
من امکانات و راحتی وارامش را نمیخواهم من از خانواده ام چیزی جز کمی اعتماد و ارزش نسبت به خودم چیزی نمیخواهم
من فقط دوست دارم مانند بقیه باشم . پسری که بزرگ شده
می تواند تصمیم بگیرد
می تواند روی پای خود باستد ونیاز به کسی نداشته باشد
میتواند با دوستان خود رفت وامد داشته باشد
و یک آدم غیر اجتمایی وبدبخت وافسرده نباشم
اخه تا کی ..................!!!
من اگر تا این دوران نوجوانی وجوانی درسی از زندگی نگیرم
چگونه میتوانم زنده باشم چطوری میتوانم زن بگیرم چطوری
می توانم مرد باشم
پدر ومادرم به من ظلم کردند من در جامعه جز هیچی و پوچی چیزی نخواهم شد
از شما خواهشمند هستم که هر انچه در توان دارید برای حل
مشکل من دریغ نکنید البته ميدانم كه پاسخ دادن به سوالات من خيلي مشكل است
ان شا ا.... هر انچه از خدا بخواهید به شما عطا کند
به هيچ دردي نميخورم!!!( يه آدم غير اجتمايي) [آرشیو]
]]>

برچسب: نویسنده: شهر ری تاريخ: 17 بهمن 2012 ساعت: 17:28:

صفحه بندی