خرید بک لینک

يكتا جان سلام
من هم همين مشكل را با شوهرم دارم ولي به نوع ديگر البته شوهر من به پول من واقعا احتياج نداره فقط ميخواد بدونه كه اون را كجا وچگونه خرج مي كنم ؟من در اين زمينه براي اينكه او شكش از بين بره خيلي تلاش كرده ام ولي هنوز نتوانستم موفق شوم مثلا براي او تولد گرفتم و همه را دعوت كردم بدون اينكه مطلع باشه خيلي خوشحال شد ولي كادويي كه من براش گرفته بودم خيلي به نظرش نبود او خيلي سخت پسند است البته بعد از يك مدت كه ديدم او از هديه من استفاده نمي كنه بهش گفتم و گفتم كه من از اين مسيله ناراحت شده ام و اگه او اينقدر سخت پسند است مي تونيم با هم بريم و يك كادويي كه خودش دوست داره براش بخريم ولي او اول ميگه نه و بعد هم كه ميريم خريد روي گرون ترين چيزها دست مي زاره و بعدش هم ميگه من راضي نيستم كه تو توي زحمت بيفتي و قبول نمي كنه كه براش بخرم اين مسيله بيشتر منو ناراحت ميكنه
من نميگم به برادر و خواهر و مادرت كمك نكن ولي اينكه بار اونها رو به دوش بكشي وظيفه تونيست مثلا با هزار جور بدبختي زير بار وام سنگين بانك رفتن تونستيم يه خونه بخريم كه البته موقع خريد خونه هرچي من گفتم به اندازه گليممون پا مون را داراز كنيم قبول نكر كه نكرد رفتيم زير 30 ميليون بدهي البته اون موقع وضعيت كار شوهرم بهتر بود و به تصور اينكه مي تونه قسط بانك رو بده قبول كرد (اين را هم بگم كه فاميل شوهر من خيلي سعي ميكنن هميشه تو چشم باشند يا به عبارتي پوز بدن)همون موقع پدر شوهرم مي گفت خونه نخريد من براتون مي خرم ولي خبري كه نشد ما خودمون دست به كار شديم حالا بعد از 3 سال كه شوهرم نتونست قسط بانك رو بده مجبور شديم كه خونمون را بدين رهن يه چند ساله بريم جاي كوچك تر بشينيم اين براي من اول خيلي سخت بود چون تازه پسرمون داشت 2 سالش ميشد ولي گفتم اين بشه تجربه براي شوهرم تا اون باشه حرف گوش بده البته اين را هم بگم كه توي اين 5/1 سال شوهرم بدون رضايت من شغلشو عوض كرد هرچي گفتم قبول نكرد سر اين مسيله خيلي با هم جر و بحثمون شد و حتي كار به بزرگتر ها كشيد ولي اون حرف هيچ كس را قبول نكرد كه نكرد و در نهات بعد از 1/5سال متوجه اشتباهش شد. حالا با همه اين تفاسير هرحرفي ميشه ميگه من مي خواستم براي تو بهتري رو فراهم كنم مي خواستم بعد از چهار سال مستاجري و چهار بار جابجايي برات بهترين رو فراهم كن من هرچي ميگم ممنون ولي بابا رهرو آنست كه اهسته و پيوسته رود رهرو ان نيست گهي كند و گهي تند رود .ميگه تو بايد تو دادن قسط بانك به من كمك ميكردي درست هم ميگه البته اون هر وقت پول لازم داشت به گفته اينكه وام گرفتم و قرض كردم بهش مي دادم ولي اون توقع داشت بدون اينكه چيزي به نام من باشه هر ماه من نصف قسط رو بدم همون موقع كه داشت اين وام رو ميگرفت بهش گفتم نصف خونه رو به نام من كن من هم نصف قسط رو ميدم قبول نكرد. فط توي حرف ميگه من هرچي دارم براي شماست.وقتي من با درامد خودم يه خط موايل خريدم ناراحت شد كه چرا به من نگفتي و تو هميشه با پدرت مشورت ميكني البته پدرم همون صحبت شما رو ميكنه و ميگه نبايد اون از پسندازت چيزي بدونه فقط گه گاهي بهش كمك كن .توي اين مدت كه نياز به پول داشت هيچ كس كمكش نكرد حتي پدر و مادر خودش فقط خودشون رو به كوچه علي چپ ميزدند پدر من هم تا اونجايي كه تونست كمكش كرد .برادر شوهر من هم دوتاشون كار نميكنن و جور اونها رو هم تا حدودي شوهر من ميكشه .خوب شما قضاوت كن ببين آيا باز هم ميتوني تو زندگي با شوهرت يك رنگ باشي ؟ البته اون حالا ميگه حواسشو جمع كرده ولي باز هم از طرف پدر و مادرش بهش فشار مي اورند كه برادرت و بايد بهش كمك كني خودشون توي يكه خونه ويلايي بزرگ نشستند و اصلا بيخيال همه بچه ها هستند البته تو خانواده شوهرم همه چيز به نام زنه همين طور توي خانواده برادر شوهر بزرگترم.ولي شوهرم طور ديگري فكر ميكنه و البته نمي دونم بايد چكار كنم؟من زندگي و شوهرم را دوست دارم و نمي خوام بخاط اين جور چيزها زندگيم رنگ سردي بگيره.لطفا راهنماييم كنيد.از اينكه اينقدر نامه طولاني نوشتم ببخشيد خواستم كاملا موضوع را برايت تشريح كنم.
با اخلاق شوهرم مشكل دارم [آرشیو]
]]>

برچسب: نویسنده: شهر ری تاريخ: 17 بهمن 2012 ساعت: 17:28:

صفحه بندی