خرید بک لینک

با سلام و خسته نباشید
دختری هستم 31 ساله ، شاغل ، مدت 2 ماه است که عقد کرده ام . همسرم مردی است 36 ساله ، دارای تحصیلات فوق لیسانس و دارای شغل دولتی و اهل یکی از شهرستانهای اطراف اصفهان میباشد . البته حدود 10 سال است که در تهران به تحصیل و کار مشغول است . . من قبل از ازدواج واقعا همسرم را دوست داشتم و شاید 80% علتی که موجب شد با او ازدواج کنم همین علاقه ام به او بود .
و حالا پس از اینکه به هم رسیدیم متاسفانه همسرم دارای یکسری خصوصیات اخلاقی است که در این مدت کم واقعا ازش خسته شدم .
در اینجا چند تا از خصوصیات رفتاری همسرم رو شرح میدهم از همه شما دوستان عزیز میخوام که کمکم کنید . خواهشمندم اگه راه حل مناسبی دارید برام بنویسید تا بکار ببندم و بتونم زندگیم رو نجات بدم .
- شوهر من دائما در حال عیب و ایراد گرفتن از من میباشد و همش به من میگه که چرا این شکلی هستی ؟ چرا اینجوری لباس میپوشی ؟ و این در حالیست که همه حتی اطرافیان و خانواده خودش به این نکته اعتراف دارند که من خیلی از پسرشون سر هستم . مثلا به من میگه موهاتو فلان رنگ کن ، من هم با وجودیکه از اون رنگ اصلا خوشم نمیاد اینکار رو انجام میدم و اون با دیدن من آنچنان تو ذوق من میزنه و باز هم ایراد میگیره .
- در این مدت 2 ماه حتی 1 تومن هم به عنوان خرجی به من نداده است و همیشه میگوید که خودت که کار میکنی و درآمد داری ، خوب برای خودت خرج کن دیگه . وقتی هم میگویم وظیفه تو در قبال من پس چیست ؟ میگه من هزار جور خرج و گرفتاری دارم . من الان درگیر اجاره کردن خونه هستم و باید هر چی دارم جمع کنم تا بتونم یک خونه خوب و راحت برای تو بگیرم . آیا حق با اوست و من باید خرج خودم را بدهم ؟؟؟
- همیشه از من گله میکند که هنوز من نمیدونم تو چقدر پول داری ولی من ( خودش ) خیلی صادقانه میزان دارایی ام را به تو گفته ام . آیا زن باید میزان پول یا پس اندازش رو به شوهرش بگوید ؟
- همش از نداشتن خونه ، نداشتن ماشین گله میکنه و توقع داره بابای من دار و ندارش رو بده تا این آقا خونه بخره . همش از دارایی بابام از من سوال میکنه . واقعا دیوونه شدم نمیدونم در جوابش چی باید بگم . تو رو خدا کمکم کنید .
- ما مثلا داریم دوران نامزدی رو سپری میکنیم و به قولی این دوران از بهترین دورانها میباشد ولی زمانی که ما با هم هستیم دائما در حال بحث و جدل هستیم . شوهر من اصلا به من اهمیت نمیدهد . زمانیکه من پیشش هستم اول غروب ساعت 6 بعد از ظهر میگیره میخوابه و هر چی هم صداش میکنم که بیدار بشه اهمیتی نمیده و تا فردا صبح میخوابه . تازه زمانیکه ازش گله میکنم که چرا اینقدر میخوابی و من تنها تو این خونه میمونم میگه دست خودم نیست . به خواب نیاز دارم . و زمانیکه کمی هم ناراحت میشم به من میگه که اخلاق نداری ، عصبی هستی ، گذشت نداری و من با این اخلاق تو نمیتونم زندگی کنم .
- تا حرفی بینمون میشه به من میگه من پشیمونم که با تو ازدواج کردم ، اگر فلان دختر رو گرفته بودم خیلی خوشبحت میشدم چون اون دختره دبیر بود و خیلی صبور بود . نمیدونم بهش چی باید بگم .
میگه من نمیتونم با این اخلاق تو باهات زندگی کنم . تو با این اخلاقت منو از خودت متنفر کردی ، من هنوز مطوئن نیستم که بتونم با تو زندگی کنم پس هیچ خرجی برات نمیکنم و برات عروسی نمیگیرم . چرا پولم رو الکی هدر بدم
- شوهر من همه کارهایش رو به خانواده اش منتقل میکنه و حتی آب خوردنش را هم به آنها گزارش میدهد و این در حالیست که خانواده اش چون در شهرستان زندگی میکنند زیاد با رفتار اجتماعی و روابط اجتماعیی آشنایی ندارند و فرهنگشون پایین است و همه حرفهای اون رو تایید میکنن و منو محکوم میکنن و این باعث جری تر شدن اون میشه .
- ؟
با تمام این تفاسیر تا بحال از گل نازکتر بهش نگفتم ولی سیستم رفتاریم طوری است که نا خودآگاه به هم میریزم و در مقابل رفتار های نا هنجارش ، نسبت به اون بی محلی میکنم و این مسئله باعث رنجش میشود . اون از من توقع داره در مقابل رفتار بدش سکوت کنم ، هیچی نگم ، بهش لبخند بزنم و............. و آیا این درست است ؟؟؟؟
اگر جوابش رو بدم من دختر نانجیب و بی حیا و دریده هستم .
در هر حال من خیلی دوستش دارم و تا حالا هیچکدوم از این مشکلاتم رو به خانواده ام منتقل نکرده ام چون میدونم با وارد شدن اونها به صحنه حتما باعث جدایی ما میشوند و من هرگز نمیخوام ازش جدا شم .

از اینکه سرتون رو به درد آوردم واقعا معذرت میخوام ولی واقعا مستاصل شده ام . پیشاپیش از همتون ممنونم.
مشکلاتم با همسرم [آرشیو]
]]>

برچسب: نویسنده: شهر ری تاريخ: 17 بهمن 2012 ساعت: 17:28:

صفحه بندی