با سلام خدمت همه دوستان و معذرت ميخام به خاطرنامه قبلي چون براي كاري بلند شدم وقتي برگشتم كودك 2ساله ام اونو سند كرده بود ببخشيد:wink:حقيقتش نمي دونم از كجا شروع كنم من 5ساله ازدواج كردم 2 بچه ي 2 ساله و 3 ماهه دارم چون در اروبا زندگي ميكنم از خانواده وفاميل دورم واز كمك وهمراهي شون محرومم و از حسرت ديدارشون دق مي كنم همسرم مردي احساساتيه و سر كوچكترين مساله داد وبيداد راه مي ندازه وبعضي وقتها كتكم ميزنه هميشه و از همه چي ايراد ميگيره اوسر كودك 2 ساللمون داد ميزنه بعضي وقتا اونقدر مهربونه كه ميتونم بگم بهترين بدروهمسر دنياست ولي من ديگه خيلي از ش خسته و رنجيده ام وقتي بهش مي گم ميگه تو نمي توني از من متنفر بشي من مي دونم تو دوستم داري ولي من واقعا ديگه خسته ام هيچ وقت جواب نوازشاش رو نميدم من ميدونم سمبسشمبخهبص ثص صص
مشکل تنهائی در غربت [آرشیو]
]]>
برچسب:
نویسنده: شهر ری
تاريخ: 17 بهمن
2012 ساعت: 17:28: